بهانهای برای بدرقه
سلام به فرزندان عزیزم، دانشآموزان نازنین و بزرگشدهی سال نهم
امروز که اینجا روبهروی هم ایستادهایم تا برای رفتن به یک مقطع جدید با هم خداحافظی کنیم، حس عجیبی در دلهایمان جریان دارد؛ ترکیبی از خوشحالی برای قد کشیدنتان و بغضی برای ندیدنتان.
انگار همین دیروز بود که با چشمهایی پر از کنجکاوی و قدمهایی مردد وارد حیاط این مدرسه شدید. ما در این سه سال، شاهد بزرگ شدن، خندهها، شیطنتها و یادگیری شما بودیم. راهروهای این مدرسه با صدای شما جان میگرفت و کلاسها با حضور شما معنا پیدا میکرد.





اما امسال… امسال سال متفاوتی بود. سالی که قرار بود اوج خاطرهسازی ما در این مدرسه باشد، روزگار بازی دیگری برایمان رقم زد. سایهی سنگین جنگ رمضان، روزهای تاریک آلودگی هوا و سرمای کمبود انرژی دست به دست هم دادند تا آغوش مدرسه امسال فقط حدود ۸۰ روز به روی ما باز باشد. بقیهی این روزها را از پشت صفحههای مانیتور و در فاصلهای دور از هم گذراندیم.
شاید در ظاهر، امسال کمتر در کنار هم بودیم و دلتنگیهایمان برای دیدن روی ماهتان بیشتر شد؛ اما میخواهم بدانید که شما در همین روزهای سخت و پرالتهاب، بزرگترین درسها را پس دادید. شما در میان اخبار تلخ و روزهای تعطیل، امید را تعطیل نکردید. شما نشان دادید که هیچ تاریکی و سرمایی نمیتواند جلوی نور آگاهی و ارادهی شما را بگیرد. شما در این روزهای غیرحضوری، حضور قلبیتان را به ما ثابت کردید.
عزیزان من! آن ۸۰ روزی که امسال در مدرسه نفس کشیدید، برای ما به اندازهی یک سال کامل ارزش داشت. حالا شما دیگر آن بچههای کوچک سه سال پیش نیستید؛ شما نوجوانانی آبدیده، صبور و بینهایت قوی هستید که آمادهاید تا بالهایتان را باز کنید و در آسمان دبیرستان دوره دوم به پرواز درآیید.
فراموش نکنید که درهای این مدرسه و قلبهای ما، همیشه به روی شما باز خواهد ماند. بروید و دنیا را جای بهتری برای زندگی کنید، که این جهان تشنهی نور و لبخند شماست.
خداحافظ بچهها؛ مسیرتان سبز و آیندهتان روشن!







۰ دیدگاه