این گزارش کلا کارِ سید پوریا حسینی هستش . چون هم گزارش رو نوشته و هم اکثر عکس ها رو خودش گرفته . ما که خوشمان آمد …
روز پنجشنبه بعد از کلاس های مدرسه ناهار را خوردیم و به اتفاق دوستان و مربیان راهی راه آهن شدیم .
ساعت 1 به راه آهن رسیدیم . در آنجا تعداد بچه ها 51 نفر و مربیان آقایان گودرزی ، زمانی ، نورعلی ، زعفرانی ، برزگری و مؤمن خانی بودند .
به طور تقریبی 21 ساعت تا بندرعباس راه داشتیم و بچه ها با بازی های مفرحی از جمله اونو ، شطرنج ، گل یا پوچ ساعتهای خسته کننده ی قطار را سپری کردند .
ساعت 6 قطار ایستاد و همراه با مربیان نماز مغرب و عشا را در نمازخانه ایستگاه قطار خواندیم .
ساعت 9 شب نوبت شام شد و زرشک پلو و جوجه کباب میل کردیم .
صبح هم در رستوران قطار صبحانه خوردیم.
بالاخره ساعت 9 صبح به بندر عباس رسیدیم .
بچه ها خواب آلوده تا دمِ اتوبوس آمدند و نیم ساعت بعد سوار کشتی شدیم .
حدودا نیم ساعت راه داشتیم و بعد به جزیره زیبای قشم رسیدیم . در آنجا ابتدا هوا بسیار گرم و خشک بود و بچه ها با لباس های زمستانی از گرما لَه لَه زدند . بعد به محل اسکان یعنی مهدیه ی قشم رفتیم و نماز ظهر را خواندیم .
بعد از نماز ظهر به یکی از رستوران ها رفتیم و با موسیقی زنده ، کباب خوردیم .
بعد از صرف ناهار نوبت به بازدید از یکی از زیباترین مناطق قشم یعنی دره ستارگان رسید.
بعد به اتفاق دوستان به جزایر ناز رفتیم و فوتبال ساحلی بازی کردیم .


بعد به محل اسکان باز گشتیم و لباس ها را جمع کردیم و به مرکز خرید قشم یا همان سیتی سنتر رفتیم .
بچه ها با گوله گوله خریدهایشان برگشتند و شام را در یکی از بهترین فست فودهای قشم خوردیم . بعد از خوردنِ شام به مهدیه برگشتیم و بازی های دسته جمعی از جمله فوتبال ، والیبال نشسته ، کارت بازی و … را انجام دادیم . ساعت از 12 گذشته بود که خوابیدیم و صبح روز بعد ساعت 7 بلند شدیم و در رستوران عدسی خوردیم . سپس به جنگل حرا رفتیم و با صنایع دستی آنجا آشنا شدیم و بعد با قایق موتوری توی دریاچه حالی کردیم …
بعد ناهار را در یکی از شیک ترین رستوران های قشم «جوجه ماستی و ماهی» خوردیم .
بعد یهویی به پارک ساحلی زیتون رفتیم و آنجا جامپینگ و فوتبال ساحلی بازی کردیم .
ساعت 6 شب دوباره برای خرید به سیتی سنتر رفتیم و بعد از یک خریدِ حسابی به یک رستوران سنتی رفتیم و جوجه کباب خوردیم .
بعد به محل اسکان بازگشتیم و به سرعت خوابیدیم .
فردا صبح به دلیل طوفانی بودنِ دریا مجبور شدیم که ساعت 7 مهدیه را ترک کنیم و تا بندر لافت برویم و از آنجا با کشتی های باری به سمت بندرعباس برویم و صبحانه را در بندر عباس میل کنیم . یکی دو ساعتی معطل شدیم و ساعت 3 سوار قطار شدیم و قیمه را در قطار نوش جان کردیم .
توی قطار تا شب بازی کردیم و شب خوابیدیم و فردا صبح با بوق سحر بلند شدیم و صبحانه ی قطار را خوردیم . و سپس با تاخیری سه ساعته ساعت 1 به تهران رسیدیم …


















































































































۰ دیدگاه