چگونه فکر می کنید

فکر می کنید خیلی بلدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

الهی " ای بیننده ی نمازها ، پذیرنده ی نیازها و ای داننده ی رازها و آوازها ، ای مطلع بر حقایق و مهربان بر خلایق .

عیب های ما مگیر که تو قوّی و ما فقیر .

 

 

 

 

عقل در وجود ما قدرت حیرت آوری دارد، پس چه بهتر که پیوسته اندیشه را حاکم وجود خود سازیم (گوته)*

 

کودکی در آرزوی پرواز نخی را به تکه کاغذی می بندد و بادبادک می سازد، در واقع اولّین قدم را در مسیر ساخت هواپیماهای پیشرفته امروزی برداشته است و این مربوط به نقشی ست که خلاقیّت خیال در ساختن دنیای بیرون و محیط انسان دارد. بخش مهم تر خلاقیّت، خیال و تخیّل در زندگی انسان، تاثیر آن در فکر، احساس و رفتار ماست. به کمک قدرت تخیّل است که ما می توانیم در دنیای بزرگتر از زمان و مکان فعلی، زندگی و سیر و سیاحت کنیم، به گذشته و آینده برویم، از این سو تا آن سوی جهان را بگردیم و به هر گوشه ای که دلمان خواست سری بزنیم. اگر کسی این توانایی را نداشته باشد، درست مثل کسی است که تمام عمر در یک جزیره ی متروک و دور افتاده زندگی کند و طبیعتاً دانسته ها و تجربه هایش محدود به چیز های است که در آن محیط کوچک و بسته مشاهده می کند.

حالا می توانیم بپرسیم که اینها چه ربطی به خلاقیّت و اهمیّت آن دارد؟ مگر رسانه های مختلف (تلویزیون، ماهواره، و اینترنت) کافی نیستند؟ مگر به اندازه ی  کافی در دنیا نُخبه و خلاّق وجود ندارد؟ مگر جهان دیگر به چیزی نیاز دارد که ما با فشار به ذهن خود خلّاقانه آن را به وجود آوریم؟

اکنون با پل زدن به هنر ادبیات(شعر) و سعی در شناختن اهمیّت خلاقیّت،با ذکر یک مثال از شخصیّت تاریخی-ادبی به سراغ نیما می رویم.

من برای شادمانی به دنیا نیامده ام، آمده ام کارهای بزرگ انجام بدهم (بتهوون)

غزل را سعدی، مولانا و حافظ حراست می کنند. این شوخی نیست. شاید اگر حافظ به جای غزل مثلا قصیده می نوشت(شاید!) امروز، قصیده موقعیت غزل را داشت. یک نابغۀ خلاق همیشه می تواند در تعیین مسیر تاریخی یک امر، دخالت مستقیم و موثر داشته باشد. تصور اینکه روزی برسد که در ایران کسی حافظ نخواند مشکل به نظر می رسد و تا روزی که او، چنین سزاوارانه بر قلۀ بلند شعر فارسی نشسته است، غزل نیز به زندگی سزاوارانه اش ادامه می دهد.

اندیشه های شاعرانه تنها خواب و خیال نیست بلکه نتیجه مطالعه، تجربه، حافظه،خلاقیت و شناخت جهان است (هگل)

نیما در قالب شعر کلاسیک فارسی به صورت غزل و قصیده و مثنوی و رباعی آثار بسیار دارد. اما در یک نگاه کلی باید گفت که این آثار از او یک شاعر ماندگار نمی سازد و اگر جز در همین قالب ها شعر نمی گفت و راه تازه نمیگشود، در ادبیات فارسی شاعر بزرگی نمی بود و نام اش فراموش می شد. یعنی دراین مایه هرگز به پای ملک الشعرای بهار یا شهریار و بسیاری دیگر نمی رسد. اما اهمیت نیما در پایه گذاری آن چیزی ست که (شعر نو) نام گرفته است. اگر چه در شعر های سبکِ کلاسیک نیما هم، اگر خواننده خیلی کنجکاو و پر شکیب باشد، تکه های دندان گیر پیدا می شود.

چنان که اشاره کردیم آنچه در کار نیما سترگ است و با نام او قرین، پایه ریزیِ (شعر نو) فارسی است. می دانیم که ادبیاتِ هزار ساله ی فارسیِ دری با شکل خاصی از شعر آشنا بود که در اصطلاح شعر عروضی می گوییم که در چند قالب معین عرضه می شد و این ویژگی از شعر جدایی ناپذیر بود. در واقع شعریت شعر در اساس به همین صورتِ رسمی و سنتی آن بود. چنین فرم رسمی و دیرینه از شعر چنان با ماهیت آفرینش شاعرانه یکی دانسته می شد که گمان صورتی دیگر از شعر نا ممکن بود. چنین بود از آغاز پدید آمدن شعر فارسی در قرن سوم هجری تا قیام نیما در دهۀ دوم قرن چهاردهم.

اگر چه از دورۀ مشروطیت به علتِ پدید آمدن فضا و اندیشه های سیاسی و اجتماعیِ تازه و نیاز به بکار بردن ادبیات به عنوان زبانِ بیانِ این فضا و خواسته های آن، از نظر مضمون تحولی در شعر روی داده بود و مضمون های کلیشه ای سنتی جای خود را به مضمون های تازه ای داده بود که در شعر فارسی پیشینه نداشت، و برخی کارهای تازه ای درخشان شاعرانه هم (مانند"یاد آر ز شمع مرده یاد آر" از دهخدا) با نوآوری های معنایی ساخته شده بود، اما هنوز گامی بزرگتر و بسیار اساسی تر از این باید برداشته می شد تا روزگار نو، شعر نو را هم در خود بیابد. زیرا تکان شدیدی که جامعۀ ایرانی خورده بود و جهان تازه ای که با مفاهیم آزادی، ترقی، فرهنگ، تمدن، و جز آن ها به روی آن گشوده شده بود ناگریز زبانِ شاعرانه و شاعرِ خود را نیز می طلبید. و او نیما بود. البته هنگامی که نیما دست به کار شد سال ها بود که تخم اندیشۀ ضرورتِ تحولِ ادبی پاشیده شده بود و از جمله تقیِ رفعت، نویسنده و شاعر آذربایجانی، در روزنامۀ تجدد، که در تبریز منتشر می شد، تیغ جدالِ ادبی با ادبای جا افتاده و سنتی را کشیده بود و پیشتر از آن آخوند زاده و میرزا آقا خان بر ادبیاتِ سنتی و آثار اجتماعیِ (تباهی آور) آن تاخته بودند و این اندیشه که ادبیات و زبانِ آن باید با روح زمانه سازگار باشد در میان سرامدان نوجو و انقلابی شکل گرفته بود.

به هر حال کاری که نیما کرد و سپس در نسل های پسین پیروان بسیار یافت و راهِ یکسره تازه ای در پیش پای شعر فارسی گذاشت، شک کردن در این اصلِ سنتی بود که نیما شعر را وابسته به صورت ها و قالب های بیانی دیرینه از پیش داده ای می دانست. در واقع نیما به صورت نظری از پرسشی اساسی و خلاقانه آغاز کرد (این که شعریت شعر در چیست؟)

به عبارت دیگر، شیوۀ دیدن و دریافتن و حس کردنی که ذهنیت و بینش شاعرانه را از آن جدا می کند، دمندۀ جان و جوهر شعری در کلام است و یا پدید آورندۀ جان و جوهر شاعرانۀ زبان؟

اما نکتۀ مهم آن است که شعر نو، در واقع، نه یک دگرگونی در برخورد با فرم شعر بلکه با معنا و ماهیتِ آن هم هست. نیما از این جهت یکی از نمایندگان بزرگِ مدرنیته در ایران است.

مطالبی که عنوان شد از جسارتی سخن می گوید که این جسارت منجر به خلاقیتی ابدی شد (پایه گذاری مدرنیته در شعر فارسی) یا همان (شعر نو).

اما پذیرفتن نیما به این معنی نیست که کسی خود را مقید کند که فقط شعر را به قالب نیمایی بخواند، چه این خود قید دیگری است و نیما هرگز چنین نمی خواست. ارج نهادن کار نیما در این است که ارزش های نیکوی گذشته در شعرش نفی نشد. نیما دریچه ای دیگر به روی شعر فارسی گشود و گرچه، این دریچه در لحظه ای گشوده شد که شعر فارسی به راستی خناق گرفته بود، مگر نه اینکه شعر ، آزادی است و مگر نه این که مقید کردن شعر در یک قالب خود به نوعی سلب آزادی از شعر است؟

سنت شکنی زاییدۀ ناتوانی سنت است در ادای وظیفه ای که به عهده داشته است. قابل قبول است که شعر سنتی ما، قادر نبود در مقابل مسایل تازه ای که انسان معاصر با آن رو به روست، وظیفه اش را به نحو شایسته ای ادا کند. لازم بود که در شعر ما، این تحول به وجود می آمد و (نیما) پدیدۀ خلاق چنین ضرورتی بود.*

و باید در نظر داشت که خلاقیت نیما باعث جسارت بخشیدن به تمام بعد از نیما ها شد، که نه فقط در شعر وهنر که به خلاقیت محض بها می دهند بلکه به تمامی اموراتی که خلاقیت در آنها نقش دارد.

از آن پس بود که مردنیته در هر زمینه ای وارد فرهنگ ایران شد.

اینگونه خلاقیت یک شخص که از رویاها و آرزوهای بزرگِ کودکانه آن شخص منشا می گیرد باعث تغییر تنوع و روح تازه بخشیدن به همان شخص و اجتماعش می شود، جهان و تمام زیبایی هایش و نیاز به امید، انگیزه و ایجاد تازگی برای زندگی کردن و از زندگی لذت بردن، از خلاقیت سرچشمه می گیرد و کلید موفقیت در هر زمینه، سعی در خلاق بودن در آن زمینه است، که طبق ذات آفرینش خدا، خلاقیت در هر انسانی منتظر رو نمایی است، کافی ست در ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه به دنبال آن بگردیم.

و به راستی نیما الگوی جسارت در خلاقیت است.

برای آدمی بهتر است اصلا به دنیا نیاید تا اینکه به دنیا بیاید و اثری از خود بر جای نگذارد .(بتهوون)

————————————————

 

 

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *