و بالاخره اول مهر از راه رسید.
گل هایی برای تقدیم به دانش آموزان عزیز آماده شده بود.
بچه ها شاخه شاخه گل ها را می گرفتند و وارد حیاط می شدند.
ساعت هفت و نیم زنگ خورد و بعد از سه ماه دوباره بچه ها توی صف ایستادند. آقای گودرزی مدیریت مدرسه برای آنها صحبت کرد و از اهمیت قانون و تلاش و نشاط گفت.
آقای گودرزی میان صحبت هاشون از بچه ها خواستند که چشمهاشون رو ببندند و به صحبت های ایشان گوش کنند.
بعد هم یک سال تحصیلی رو به صورت رویایی برای بچه ها مرور کردند تا جایی که سال تموم شد…
تقدیم به روی ماهت…
و یک ربع بعد اولین زنگِ سال تحصیلی جدید بود. همه سرِ کلاس ها رفتند. به گمانم بچه ها هم دل شان برای کلاس های مدرسه تنگ شده بود. مخصوصا آنهایی که همان روز اول ورزش داشتند …






















وای خدا شروع شد
الان تموم شد
دوباره هشتم:
.
.
.
.