دلم حضور مردانه می خواهد…
آنقدر مردانه که بتوان تا بینهایت دنیا به او اعتماد کرد!
پدر گرامی و ارجمندم، سلام و خداقوت
می دونم که سرت خیلی شلوغه و تا دیر وقت برای رفاه و آسایش من مشغول کاری!
می دونم که دلت می خواد ساعت های بیشتری رو در کنار هم باشیم و از بودن با هم لذت ببریم ولی شرایط این اجازه رو نمی ده!
و این رو هم می دونم که خیلی وقتا دوست داری من و شما مثل دو تا مرد بشینیم و راجع به مسائل مختلف با هم صحبت کنیم!
منم دوست دارم با پدر عزیز و زحمتکشم راجع به بعضی از افکاری که تو ذهنمه صحبت کنم.
پدر جون همونطور که اطلاع داری من تو سن خاصی قرار دارم. خوشحالم از این بابت که شما هم این دوران رو تجربه کردید و کاملا متوجه شرایط من هستید. خوشحالم درک می کنید که تو این سن چقدر به ارتباط نزدیک و صمیمی با شما نیاز دارم.
پدر عزیزم دنبال بهونه ای بودم تا یه جورایی بتونم بابت خیلی چیزا ازت تشکر کنم.
خوشبختانه مدرسمون این موقعیت رو فراهم کرده.
می خوام افتخار بدی، دعوت من رو بپذیری و حدود 4 ساعت به صورت اختصاصی کنارم باشی.
بابا جون اول با بقیه دوستام و پدرانشون نماز رو به جماعت می خونیم. بعد هم میریم برای صرف شام. البته این یه شبو شما مهمون من هستید! بعد هم میریم برا فوتبال! بابا جون پایه ای!؟
پنج شنبه شب 27 آذر – باشگاه بانک مسکن – فرمانیه – جنب سفارت ایتالیا – ساعت 17 الی 21 (ویژه دانش آموزان پایه دوم)






۰ دیدگاه