• فیلم های آموزشی، فرهنگی دبیرستان دانش2
اردیبهشت
۲۱
۱۳۹۶

خاطرات شمال . . . !!!

سلام، من ماهان هستم و می­خواهم درباره­ ی اردوی سوادکوه مطالبی برایتانبگویم و از داستان­ها و ماجراهای آنجا شما را باخبر کنم.

 

IMG_0621

 

25bfbd10-732f-41b7-aef7-9d57baf43a01

 

روز شنبه ساعت ۵:۳۰ آژانس به دنبال ما آمد و به سمت راه­ آهن حرکت کردیم. ساعت نزدیک ۶:۳۰ بود. بعد از مدت کمی کادر مدرسه آمدند و ما به سالن اصلی و سپس با خط ۶ به سمت سوادکوه حرکت کردیم.

 

20170509_214434

IMG_0639

IMG_0634

IMG_0635

IMG_0637


IMG_0669

IMG_0682

IMG_0689

IMG_0693

IMG_0695

IMG_0737

 

سرانجام به ایستگاه پل سفید رسیدیم. سپس اتوبوس­های لوکس با پلاک تشریفات به دنبال ما آمدند.اتوبوس­های پیری که توان خود را از دست داده بودند!

به سمت اردوگاه خرماکلا حرکت کردیم. سپس به خوابگاه آنجا که مرا یاد هتل هایت می ­انداخت رفتیم. مدت کمی در تخت­های خود استراحت کرده و بعد به نمازخانه برای اقامه نماز رفتیم.

 

 

IMG_0749

IMG_0755

IMG_0758

IMG_0764

IMG_0771

20170506_153357

 

بعد برای صرف نهار به غذاخوری رفتیم و زرشک پلو با مرغ اعلا نوش جان کردیم. بعد در محوطه آنجا مشغول بازی شدیم. آنجا یک زمین چمن بود که لنگه دوم استادیوم آزادی بود بازی کردیم تا با آقای گودرزی تصمیم گرفتیم به روستای بالا برویم. وقتی رسیدیم یک دشت بکر را پیدا کردیم و در آن دو تیم شدیم و زو بازی کردیم. البته با یک داور بین ­المللی!!!

 

20170506_154629

IMG_0823

IMG_0866

IMG_0876

IMG_0893

IMG_0916

IMG_0917

IMG_0958

IMG_0961

 

سپس نزدیک غروب به اردوگاه برگشتیم و برای خودمان بودیم. مافیا بازی کردیم و بازی­های دیگر.

اما ساعت ۱۱:۳۰ همه مجبور به خواب بودند.

 

IMG_0778

IMG_0780

IMG_0804

IMG_1253

IMG_1370

 

ساعت ۷ همه با آهنگ­های آقای محمدی از خواب خوش بیدار شدیم و تا ساعت ۷:۳۰ باید کارهایمان را انجام می­دادیم و سپس ساعت ۷:۳۰ تا ۸ صبحانه کامل می­خوردیم و از ساعت ۸ تا ۱۲ کلاس ریاضی در سه زنگ برگزار می­شد. در زنگ­های تفریح که یک ربع بود چای با نون محلی خوردیم بعد به نماز و ناهار رفتیم.
20170507_095512

20170507_102730

20170507_102823

20170506_153343

IMG_1312

 

سپس به سمت دریاچه شورمست حرکت کردیم. ۶ عدد هندوانه خریدیم به همین دلیل از دو اتوبوس دیگر عقب ماندیم آن دو اتوبوس دیگر زودتر رسیدند و از یک راه بهتر به قله کوه رسیدند اما ما برای فعال کردن حس ماجراجوئیمان از راه آبی رفتیم. متأسفانه مجبور شدیم تعدادی از هندوانه­ ها را در راه بگذاریم اما خوشبختانه ۲ هندوانه به بالا رساندیم جایتان خالی هندوانه خنک را خوردیم اما در مسیر برگشت تعدادی در گِل و تعدادی در آب فرو رفتند خوشبختانه راهنمای ما ایمان آذری بود و ما را در رسیدن به پایین راهی کرد.

 

IMG_0979

20170507_150331

20170507_150517

20170507_150754

20170507_150848

20170507_152007

20170507_152319

IMG_1024

IMG_1027

IMG_1045

 

سپس ما به همراه بعضی­ها با قایق­های پدالو در دریاچه کمی چرخیدیم و با دزدان دریایی که سالار جدایی و بخشی بودند آشنا شدیم. خلاصه به سمت اردوگاه برگشتیم و عده­ ای به پینت­بال رفتند و بعد هم عده­ ای در اردوگاه بازی کردند.

 

IMG_1051

IMG_1052

IMG_1053

IMG_1083

IMG_1087

20170506_163517

20170507_185555

20170507_185855

 

شب آن روز برای شام جوجه درست کردیم به دست خودمان و بازم با کمک ایمان آذری و آرمین لویی مقدم.سپس به بازی­های گروهی و خواب پرداختیم.

 

IMG_1094 - Copy

IMG_1095 - Copy

IMG_1103 - Copy

IMG_1116 - Copy

IMG_1128 - Copy

IMG_1130 - Copy

IMG_1137 - Copy

IMG_1145

 

 

صبح به کلاس آقای برزگری و آقای امیری رفتیم به همان شکل بعد از غذا و نماز به سمت چشمه پایین اردوگاه رفتیم و یک مار هم پیدا کردیم در آنجا به دستپخت آقای برزگری و آقای لویی مقدم همبرگر خوردیم سپس از راه­های مختلف به اردوگاه رفتیم و سپس به بازی در اردوگاه پرداختیم و بازی فوتبال را هم دیدیم پس از صعود پرسپولیس کاویان زندیه به همه شیرینی داد که چیپس هم بود و بعد هم به بازی­های گروهی به شب خاتمه دادیم

 

IMG_1343

IMG_1345

IMG_1165

IMG_1168

IMG_1179

IMG_1188

IMG_1210

IMG_1215

IMG_1240

IMG_1229

IMG_1225

IMG_1218

IMG_1226

IMG_1227

IMG_1242

IMG_1244

IMG_1311

IMG_1330

 

صبح آن روز امتحان آمادگی جهت آزمون جامع

سپس ناهار پیتزا خوردیم

 

IMG_1346

IMG_1347

IMG_1358

IMG_1359

IMG_1360

IMG_1361

IMG_1401

IMG_1404

IMG_1406

IMG_1408

IMG_1410

IMG_1411

IMG_1412

IMG_1413

IMG_1415

 

شوخی های جالب بعد از نماز روز آخر توسط آقای گودرزی با پارسا رمضانی باعث خنده و شادی بچه ها شده بود چرا که پارسا که نمی دونست آقای گودرزی بابت جمع آوری بطری های آب ازش تشکر کرده فکر می کرد کار اشتباهی کرده و داشت تک تک دوستاش و لو می داد.و در آخر  به سمت فروشگاه جهت خرید سوغاتی رفتیم سپس به راه­ آهن و تهران آمدیم و اردوی ما خاتمه یافت.

 

  

VN:R_U [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)

درباره نویسنده: محمد ماهان خادم زاده

محمد ماهان خادم زاده هستم من متولد 8/3/1381 هستم و ساکن تهران ودر حال حاضر دانش آموز مدرسه دانش هستم کلاس 1/2

۱ دیدگاه (295 بازدید) + فرستادن دیدگاه

  • آقای گودرزی

    از همکاران عزیزم جناب آقایان
    محمدی
    برزگری
    و امیری
    بابت دلسوزی و زحمات بی شائبه شان
    و از دانش آموزان عزیز
    بابت همکاری و مشارکت و حس نوع دوستی
    صمیمانه سپاسگزارم. Snicker

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)

فرستادن دیدگاه

برای قرار دادن شکلک ها روی آنها کلیک کنید.

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepy

آخرین دیدگاه‌ها

رفتن به نوارابزار

Warning: mysql_connect(): Connection refused in /home/daneshsc/public_html/gs/wp-content/themes/Wordpress98_alltuts_persian/footer.php on line 79
ss