• اجرای صبحگاهی دانش آموز پهلوان افشار - پایه هشتم
اسفند
۲۷
۱۳۹۳

عربی!!!

VN:R_U [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
آقای گودرزی

درباره نویسنده: آقای گودرزی

دوستدار دانش آموزان پرانرژی، فعال، درسخوان و البته موُدب

۶ دیدگاه (1,354 بازدید) + فرستادن دیدگاه

  • ظل أسدٌ قویٌ یحکم الغابهَ سنواتٍ طویلهً وکانت جمیعُ الحیوانات تخافه وتطیع أوامرَه کان

    الأسد یحصل على طعامه بالقوه یطارد الفریسه ویهجم علیها ویفترسها بأ نیابه الحاده ولا یترکها حتى یشبع ثم تأتی الحیوانات وتأکل من بقایا طعامه.

    ( شیری قوی سالهای طولانی بر جنگلی حکومت می کرد و همه حیوانات از او می ترسیدند و اوامرش را اطاعت می کردند ، شیر غذایش را با قدرت تمام بدست می آورد و شکار را دنبال می کرد و به ان حمله ور می شد و با چنگالهای تیزش آن را شکار می کرد و رها یش نمی کرد تا اینکه سیر می شد. سپس حیوانات دیگر می آمدند و با قیمانده غذایش را می خوردند.

    کبر الأسد وصار عجوزاً ضعیفاً وذات یوم شـــَعـــَر بالمرض وأحسّ بالضعف الشدید

    وأصبح غیر قادر على أن یصطاد. شعر الأسدُ بالجوع وراح یفکــّر فی طریقهٍ یحصل فیها على طعامه.

    ( شیر مسن شد و پیر و ضعیف گردید و روزی احساس بیماری کرد و ضعف شدیدی را حس نمود و به گونه ای شد که قادر به شکار کردن نبود .و احساس گرسنگی کرد و به راهی فکر می کرد که از ان طریق غذایش را بدست بیاورد) .

    قال الأسدُ لنفسه ما زالت الحیواناتٌُ تحترمنی وتخافنی وتسمع کلامی لا ینبغی أبداً أن أظهر لها أننی أصبحتُ کبیرَ السن ضعیفاً وإلا فإنها لن تخشانی ولن تطیع أوامری لکن سأعلن عن مرضی وأبقى داخل بیتی ولا بدّ أن تحضر الحیوانات لزیارتی وبذلک سیأتینی طعامی من غیر أن أتعب نفسی فی الحصول علیه.

    ( شیر با خود گفت هنوز حیوانات به من احترام می گذارنند و از من می ترسند و سخن مرا گوش می دهند اصلاً سزاوار نیست که به آنها ابراز کنم که پیر و ضعیف شده ام و گرنه آنها از من نخواهند ترسید و اوامرم را اطاعت نخواهند کرد ولی مریضیم را اعلام خواهم کرد و داخل خانه ام می مانم و ناچار حیوانات به عیادت من می آیند و بدین ترتیب غذایم را بدون اینکه خودم رادر راه حصول آن خسته کنم بدست خواهم آورد ).

    قصد الأسدُ أن یعلن خبرَ مرضه للجمیع کانت الحیواناتُ تخاف غضبَ الأسد وبطشه إن هی لم تقم بالواجب لذلک سارعت الحیوانات إلى زیارته فی بیته والسؤال عنه والدعاء له بالشفاء لکن کلما دخل حیوانٌ بیتَ الأسد هجم علیه وفتک به وأکله . کان الأسد سعیداً لأنه لا یتعب فی الحصول على طعامه. فهو لم یعد قادراً على أن یطارد أیّ حیوان مهما کان بطیئاً لکن الطعام اللذیذ کان یأتی إلیه فی بیته وهو جالس لا یتحرک فیأکل منه حتى یشبع .

    ( شیر تصمیم گرفت که خبر بیماریش را به همه اعلام کند ؛ حیوانات از خشم و عصبانیت شیر می ترسیدند اگر به تکلیف خود عمل نمی کردند به خاطر همین حیوانات برای دیدنش و احوالپرسی و دعا برای شفایش به خانه اش شتافتند ولی هر حیوانی که داخل می شد شیر به او حمله می کرد و او را می درید و می خوردش . شیر خوشبخت بود زیرا برای بدست اوردن غذایش خسته نمیشد. او قادر به دنبال کردن هیچ حیوانی نبود هر چند که ان حیوان کند راه می رفت ولی غذای لذیذ خودش به خانه اش می آمد در حالیکه او نشسته بود و حرکت نمی کردپس از ان می خورد تا سیر می شد ).

    وفی یوم من الأیام کان الدور على الثعلب لیزور الأسد ویسأله عن صحته ویطمئن على حاله. توجه الثعلبُ إلى بیت الأسد وهمّ بالدخول لکنه نظر إلى الأرض عند مدخل البیت وتوقف سأل الثعلب الأسد عن حاله وهو واقف فی مکانه خارج البیت أجاب الأسد ما زلت مریضاً یا صدیقی الثعلب لکن لماذا تقف بعیداً أدخل یا صدیقی لأستمتع بحدیثک الحلو وکلامک الجمیل فأجابه الثعلب لا یا صدیقی الأسد کان بودی أن أدخل بیتک لأنظر إلیک من قرب لکنی أرى آثار أقدام کثیره تدخل بیتک ولم أرى أثر لقدم واحده خرجت منه .

    (در روزی از روزها نوبت به روباه رسید که شیر را ملاقات کند و از سلامتش بپرسد و از حالش مطمئن شود روباه به خانه شیر روی آورد و تصمیم گرفت داخل شود ولی او به زمین نزد ورودی خانه نگاه کرد و ایستاد. روباه از شیر حالش را پرسید در حالیکه در جایش در خارج از خانه ایستاده بود . شیر پاسخ داد هنوز مریضم ای دوست روباهم ولی چرا دور می ایستی . داخل شو دوست من تا از سخن شیرینت استفاده کنم روباه جواب داد نه ای دوست شیر من ، شایسته دوستیمان است که داخل خانه ات شوم و تو را از نزدیک ببینم ولی من جای پاهای زیادی را می بینم که به خانه ات وارد شده اند و لی حتی یک جای پا نمی بینم که از خانه ات خارج شده باشد.)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  • گودرزی

    ﻳَﺎ ﻓَﺎﻃِﻤَﺔُ ﺍﻟﺰَّﻫْﺮَﺍءُ ﻳَﺎ ﺑِﻨْﺖَ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ ﻳَﺎ ﻗُﺮَّﺓَ ﻋَﻴْﻦِ ﺍﻟﺮَّﺳُﻮﻝِ ﻳَﺎ ﺳَﻴِّﺪَﺗَﻨَﺎ ﻭَ ﻣَﻮْلاَﺗَﻨَﺎ

    ﺍﻯ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍ ﺍﻯ ﺩﺧﺖ ﻣﺤﻤّﺪ ﺍﻯ ﻧﻮﺭ ﺩﻳﺪﻩ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺧﺪﺍ ﺍﻯ ﺳﻴّﺪﻩ ﻭ ﻣﻮلاﻯ ﻣﺎ

    ﺇِﻧَّﺎ ﺗَﻮَﺟَّﻬْﻨَﺎ ﻭَ ﺍﺳْﺘَﺸْﻔَﻌْﻨَﺎ ﻭَ ﺗَﻮَﺳَّﻠْﻨَﺎ ﺑِﻚِ ﺇﻟَﻰ ﺍﻟﻠَّﻪِ

    ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺗﺖ ﻣﺘﻮﺳّﻞ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺷﻔﻴﻊ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻳﻢ

    ﻭَ ﻗَﺪَّﻣْﻨَﺎﻙِ ﺑَﻴْﻦَ ﻳَﺪَﻱْ ﺣَﺎﺟَﺎﺗِﻨَﺎ ﻳَﺎ ﻭَﺟِﻴﻬَﺔً ﻋِﻨْﺪَ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺍﺷْﻔَﻌِﻲ ﻟَﻨَﺎ ﻋِﻨْﺪَ ﺍﻟﻠَّﻪِ

    ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻧﺠﺎم ﺣﺎﺟﺎﺗﻤﺎﻥ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ﻣﻘﺪّم ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻳﻢ ﺍﻯ ﺁﺑﺮﻭﻣﻨﺪ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ﻣﺎ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ ﺣﻀﺮﺕ ﺣﻖ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻓﺮﻣﺎ

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  • تِزورونی اَعاهِـدکُم
    به زیارت من می‌آیید، با شما عهد می‌بندم
    تِـعِـرفـونی شَفیـعْ اِلکُم
    می‌دانید که من شفیع شمایم
    أسامیـکُم اَسَـجِّـلْـهِه أسامیکُم
    اسامی‌تان را ثبت می‌کنم
    هَلِه بیکُم یا زِوّاری هَلِه بیکُم
    خوش آمدید ای زائران من خوش آمدید
    وَ حَـگّ چَفِّ الکَفیل و الجود وَ الرّایه
    قسم به دستان ابالفضل و کرامت و پرچم او
    أنا وْ عَبّاسْ وَیّاکُم یَا مَشّایه
    من و عباس با شماییم ای که با پای پیاده به سوی من می‌آیید
    یا مَن بِعْتو النُفوسْ و جِئتـو شَرّایه
    ای که جان‌هایتان را به بهای زیارت من به کف گرفته‌اید
    عَلَیّ واجِبْ اَوافیکُم یَا وَفّـایه
    بر من واجب است تا به شما وفا کنم، ای وفاداران!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  • کانَ رجُلٌ فی قریهٍ مشهوراً بِقُدرِتِهِ علی إصابهِ العَین. فی یومٍ مِن الأیّامِ ،أرادَ رَجُلٌ حسودٌ و فقیرُ الحال أن یؤذیَ أخاهُ الغَنیّ. فَذَهَبَ إلی الرَّجُلِ المشهور بإصابهِ العین و قالَ لَهُ:« أریدُ منک أن تُصِیبَ أخـی بِالعَین. و کانَ الرَّجُلُالمشهورُ بإصابهِ العین ضعیفَ البَصَر. فقالَ لِلرَّجُلِ الحسود: علیک أنْ تأخُذَنی إلی المکانِ الّذی یَمُرُّمِنهُ أخوک کُلَّ یومٍ؛ ثُمَّ أشِرْ إلَیهِ و هو یأتی مِن بَعید.فَوَقَفا مَعاً عَلَی الطَّریق و عِندما جاءَ الأخُ اّلغنـیّ مِن بعید؛ قال الحسودُ: « ها هوَ أخی قادِمٌ مِن بَعیدٍ.» تَعَجَّبَ الرَّجُلُ المشهورُ بِإصابهِ العین و قال: «یاه، إنَّ بَصَرَکَ حادٌّ جِدّاًَ! » و فی الحال فَقَد الأخُ الحسود بَصَرَهُ.

    مردی در روستایی به « چشم زدن» معروف بود. روزی از روزها مرد حسود و فقیری خواست که برادر ثروتمندش را اذیّت کند. پس به سوی مردِ مشهور به «چشم زدن» رفت و به او گفت: از تو می خواهم که برادرم را چشم بزنی. آن مردِ مشهور به چشم زدن دارای بینایی ضعیفی بود. پس به مرد حسود گفت: باید مرا به جایی که برادرت هر روز از آنجا رد می شود ببری سپس در حالی که از دور می آید به او اشاره کن. سپس با هم بر سر راه ایستادند و وقتی برادر ثروتمند از دور آمد؛ مرد حسود گفت: « این همان برادرم است که دارد از دور می آید.» مردِ مشهور به چشم زدن، تعجّب کرد و گفت: وای! چشم تو خیلی قوی است!» و در همان لحظه برادر حسود بینایی اش را از دست داد.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  • عربی(طنز):

    قالَ الطَّبیبُ لِلمریض:

    « یَجِبُ عَلَیکَ أنْ تأکُلَ الفاکِهَهِ بِقِشرِها. لِأنَّ قِشرَ الفاکهه مفیدٌ.»

    قال المریض: « حَسَناً ، سَأفعَلُ ذلک.»

    سَألَ الطبیبُ:

    فأجابَ المریض:

    ترجمه:
    پزشک به بیمار گفت:

    مریض گفت:

    پزشک سؤال کرد: « حالا به من بگو چه میوه ای دوست داری؟»

    مریض جواب داد: « موز و هندوانه» ROTFL

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  • قالَ السَّجانُ لِلمُجرمِ الّذى کانَ قَد دَخَلَ السِّجْنَ جدیداً:

    « هذا السِّجنُ،‌سِجْنٌ مثالـىٌّ. نحن نَستَخدِمُ السُّجَناءَ فِى نَفْسِ الشُّغلِ الّذى کانوا مشغولینَ بِهِ قَبلَ دُخولِهِم فِى السِّجْنِ، ماذا کانتَ مِهْنَتُکَ فِى الماضى؟»

    أجابَ السَّجینُ بِتَبَسُّمٍ: « کُنتُ حارساً جَنبَ مَدْخَلِ بِناءٍ.»

    زندانبان به جنایتکاری که به تازگی وارد زندان شده بود گفت:

    « این زندان، یک زندان نمونه است. ما زندانیان را در همان شغلی به کار می گیریم که قبل از ورودشان به زندان به آن مشغول بودند. شغل تو در گذشته چه بوده؟»

    زندانی با لبخند جواب داد: « نگهبانِ درِ ورودیِ یک ساختمان بودم.»

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)

فرستادن دیدگاه

برای قرار دادن شکلک ها روی آنها کلیک کنید.

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette

آخرین دیدگاه‌ها

رفتن به نوارابزار

Warning: mysql_connect(): Connection refused in /home/daneshsc/public_html/gs/wp-content/themes/Wordpress98_alltuts_persian/footer.php on line 79
ss