رد کردن لینک ها

زود قضاوت نکنیم!

اشتراک گذاری

زن جوانی در سالن انتظار فرودگاه منتظر پروازش بود.

download

از آنجایی که ناچار بود چندین ساعت صبر کند، تصمیم گرفت کتابی بخرد و با آن وقت بگذراند. او یک پاکت شیرینی هم خرید. در سالن مخصوص اشخاص سرشناس، بر روی صندلی راحتی نشست تا استراحت کند و در آرامش کتاب بخواند. در کنار زن یک پاکت شیرینی بود و مردی هم در کنار او نشست. مجله اش را باز کرد و مشغول خواندن شد. وقتی زن اولین شیرینی را برداشت، مرد هم یک شیرینی برداشت. زن بسیار عصبانی شد اما چیزی نگفت. فقط فکر کرد: "عجب رویی دارد، اگر اوقاتم تلخ بود، مشتی پای چشمش می زدم تا دیگر جرات چنین جسارتی را به خود ندهد!"

22679124851062421225133126147192831016670

هر دفعه که او یک شیرینی برمی داشت، مرد هم خودش را به یک شیرینی مهمان می کرد و این کار زن را عصبانی تر می کرد. اما نمی خواست واکنش نشان دهد. وقتی فقط یک شیرینی باقی ماند با خودش فکر کرد: "این مردک سواستفاده گر حالا دیگر می خواهد چه کند؟

مرد شیرینی را به سمت او هل داد که نشانه ای از تعارف کردن بود.

زن کتاب و وسایلش را برداشت و به سمتی رفت تا سوار هواپیما شود. وقتی سوار هواپیما شد و سرجایش نشست، دست در کیفش برد تا عینکش را بیرون بیاورد که در نهایت تعجب دید پاکت شیرینی ها دست نخورده و در بسته داخل کیفش است.

images

او متوجه شد که تمام مدت از شیرینی های آن مرد خورده است. 

افسوس که فرصتی برای توجیه رفتارش و یا عذر خواهی باقی نمانده بود!

 

نظرات

به گفتگو بپیوندید